مرگ وجود ندارد بلکه فقط با “حال” های ابدی مواجهیم!

مرگ وجود ندارد بلکه فقط با "حال" های ابدی مواجهیم!

در ادامه به شما خواهیم گفت، بعد از مرگ چه چیزی رخ می دهد؛ البته قبل از آن باید بگوییم که شما نخواهید مرد چرا که مرگ وجود ندارد !

برای تشریح موضوع اجازه دهید دیدگاه علمی مرگ را تشریح کنیم: اساساً شما می میرید، و این پایان همه چیز خواهد بود. این دیدگاه مورد علاقه روشنفکران است که تا اندازه ای خود را واقع بین و بی احساس می دانند که بزدلانه به افیون کارل مارکس اشاره می کند. اما این دیدگاه مدرن چندان هم دلخوش کننده نیست.

اما تئوری دیگری از جهان، بیوسنتریسم یا زیست ‌محوری (Biocentrism) نام دارد که در آن زندگی و آگاهی، برسازنده واقعیت هستند، و هیچ جایی برای مرگ وجود ندارد . برای درک کامل این موضوع، باید به نظریه “نسبیت” انیشتین، یکی از ارکان فیزیک مدرن، رجوع کنیم. یکی از مهمترین نتایج نظریه او این است که گذشته، حال و آینده مطلق نیستند و ایده تخطی ناپذیری زمان را رد می کند.

فیزیکدان جولین باربر توضیح می دهد: “اگر شما سعی کنید، دست های خود را در زمان بگیرید،  همیشه از میان انگشتان تان سُر می خورند. مطمئن هستید که آنجا هستند اما نمی توانید آنها را بگیرید. من احساس می کنم نمی توانیم آنها را بگیریم، چرا که اصلاً وجود ندارند.”

او و بسیاری از فیزیکدانان دیگر، هر لحظه ی فرد را به عنوان یک کل در نظر می گیرند که به خودی خود کامل است و در خودش وجود دارد . ما در توالی از “حال ها” زندگی می کنیم. باربر توضیح می دهد: “ما قویا تصور می کنیم که اشیا در موقعیت های مشخصی نسبت به هم وجود دارند. اما آنجا حال ها هستند و هیچی چیز دیگری نیست.”

جان ویلر، همکار انیشتین (کسی که اصطلاح”سیاه چاله” را ابداع کرد) هم فرض می کرد، زمان جنبه بنیادینی از واقعیت نیست. آزمایش “گزینش تاخیری” او در سال 2007 نشان داد، گذشته با تغییر یک ذره از نور به نام فوتون، زمان را تحت تاثیر قرار می دهد. چنانچه نور را انشعابی در نظر بگیریم، باید بین رفتار کردن همچون ذرات و یا امواج، یکی را انتخاب کند. بعدها (بعد از اینکه نور از انشعاب عبور کرد)، یک دانشمند می تواند سوئیچ را روشن و یا خاموش کند. چیزی که دانشمندان در آن لحظه انجام دادند، این بود که می توانستند با گزینش تاخیری، گذشته ذرات را تغییر دهند.

این آزمایش و دیگر آزمایش ها نشان می دهند، جریان زمان گمراه کننده است. اما چگونه می توانیم جهانی را که در آن زمان وجود ندارد، درک کنیم؟ و این جهان بی زمان، چه چیزی را در مورد مرگ به ما می گوید؟

بیوسنتریسم ها کمی از این گمراهی کاسته اند. ورنر هایزنبرگ، فیزیکدان برجسته برنده نوبل و پیشگام مکانیک کوانتومی (و کاشف نامعادله مشهور عدم قطعیت)، گفته بود: “علم معاصر، امروزه بیش از هر زمانی در گذشته، توسط خودِ طبیعت وا داشته شده تا دوباره سوال امکان درک واقعیت با فرایندهای ذهنی را مطرح کند.”

مرگی وجود ندارد بلکه فقط با حال های ابدی مواجهیم

این طور که مشخص است، هر چیزی که می بینیم و تجربه می کنیم، گردبادی از اطلاعات است که در ذهن ما رخ می دهد. ما فقط اشیایی نیستیم که در ماتریس های خارجی قرار گرفته و منتظر روی دادن رخدادهایی باشیم. بلکه در عوض، فضا و زمان ابزارهایی هستند که در اختیار ذهن ما هستند.

البته همانطوری که در حال خواندن این متن هستید، در حال تجربه زمان “حال” هستید، اما توجه داشته باشید، از دیدگاه مادربزرگ هایتان، “حال” شما در “آینده” او وجود دارد و مادر بزرگ او هم در گذشته اش وجود دارد. کلمات “گذشته” و “آینده” فقط انگاره هایی هستند که به ناظران بستگی دارند.

بنابراین پس از مرگ مادر بزرگِ مادر بزرگ تان چه اتفاقی خواهد افتاد؟ از آنجایی که زمان وجود ندارد، بنابراین مرگ وجود ندارد ؛ البته به جز مرگ بدن فیزیکی در زمان”حال” شما. از آنجایی که همه چیز فقط “حال” ها است، هیچ ماتریس فضا – زمان مطلقی برای انرژی های او وجود ندارد تا تلف شوند. در واقع، به سادگی غیر ممکن است به هرجایی برود.

چیزی که می توان آن را همچون یکی از آن گرامافون های قدیمی تصور کرد. اطلاعات در واقعیتی سه بعدی ثبت شده اند که می توانیم هر بار یک لحظه را تجربه کنیم اما تمام اطلاعات دیگر به طور بالقوه وجود دارند. هر گونه سابقه سببی که در زمان حال تجربه می کنیم، می تواند گذشته ای باشد و هر رویدادی که بعداً رخ می دهد را می توان “آینده” استنباط کرد. این “حال” ها همه بطور همزمان در یک انطباق یا برهم نهی کوانتومی وجود دارند. به همین ترتیب، حالت قبل از مرگ نیز همانند زندگی فعلی شما به همراه خاطراتش، به بر هم نهی می رود، به بخشی از سوابق که تنها اطلاعات را نشان می دهد.

مرگ وجود ندارد ؛ در عوض در مرگ، ما به مرزهای خیالی می رسیم، و اگر مرگ و زمان توهم باشند، بنابراین تداوم حال ها هستند. آیا پس از این می توانیم خودمان را پیدا کنیم؟

اینشتین این را می دانست. هنگامی که در سال 1955، دوست همیشگی او، میشل بسو فوت کرد، وی نوشت: “اکنون او کمی جلوتر از من، این جهان عجیب را ترک کرده. بی معنی است. افرادی مانند ما که به فیزیک باور دارند، می دانند، تفاوت قائل شدن بین گذشته، حال و آینده، تنها یک توهم مداومِ سرسخت است.”

.

منبع: aeon

 



ارسال نظر