همین حالا برای دوستان خود به اشتراک بگذارید: واتساپ | تلگرام |

از «نفس» افتاده: چرا فیلم نفس از میانه راه دیگر کششی ندارد؟

فیلم نفس

  • کارگردان: نرگس آبیار
  • نویسنده: نرگس آبیار
  • بازیگران: ساره نورموسوی، مهران احمدی، پانته‌آ پناهی ها، گلاره عباسی، سیامک صفری، شبنم مقدمی، ساقی زینتی، محمدرضا شیرخانلو، علی خانبابایی و جمشید هاشم پور
  • جوایز: بهترین بازیگر نقش اول زن (پانته آ پناهی ها) و بهترین بازیگر نقش مکمل زن (شبنم مقدمی) از سی و چهارمین جشنواره جهانی فیلم فجر
  • مدت فیلم: 140 دقیقه
  • سال ساخت: 1394
  • خلاصه داستان: فیلم سینمایی «نفس» روایتی کودکانه از زبان بهار دختر بزرگ خانواده است از خواهران و برادران خود نادر، کمال و مریم که همراه پدرشان غفور و نامادری پدرشان در بحبوحه انقلاب تا سال های جنگ حوادثی را از سر می گذرانند.

فیلم نفس که در ادامه اقتباس های ادبی نرگس آبیار از رمان های خود (پس از «اشیا از آنچه در آینه می‌بینید به شما نزدیکترند (1391) و شیار 143 (1392)») ساخته شده و این روزها بر روی پرده سینما نقش بسته است. فیلمساز در این فیلم به دنبال ارائه روایتی کاملا شخصی از انقلاب و حوادث آن بوده و پس لرزه های حوادث روز را در زندگی خانواده ای نسبتا بزرگ و فقیر ثبت می کند.

مانند شیار 143، آبیار در «نفس» هم به دنبال ارائه مسائل سرحدی (انقلاب و جنگ) و تاثیر آن بر زندگی مردم عادی است که دارای خرده فرهنگ های مخصوص به خود هستند. آبیار سعی می کند در قالب استفاده از این خرده فرهنگ ها، تاثیرات حوادث کلان را بر زاد و بوم یک کشور نشان دهد.

شاید بتوان با فیلم نفس آبیار را فیلمساز خرده فرهنگ های جامعه و راوی فرهنگ و منش غیرشهری، روستایی و غیرتهرانی دانست، جایی که روش و منشی غیر از فرهنگ عام دارند: در فیلم «اشیا…» او به سراغ زنی از طبقه پایین و فقیر جامعه می رود که سعی دارد اشتباه خود را به هر قیمتی شده (حتی با دروغ) جبران کند. در «شیار» مادر شهیدی را به تصویر می کشد که در یکی از دهات های کرمان از پذیرش مرگ فرزند جبهه رفته سرباز می زند و امیدوار می ماند تا آنجا که به روان رنجوری می افتد و اینجا در «نفس» وی داستانی می گوید از خانواده ای غیرتهرانی که در حوالی تهران و بعدها در گاراژی اطراف میدان شوش سکنی می گزینند.

فیلم نفس

ولی در نفس، روایت آبیار نه از زبان سوم شخصی ناظر، بلکه اول شخص (بهار) روایت می شود، کودکی که کنجکاوانه دنیای اطراف را می کاود و آن را برای مخاطب بازگو می کند. پس آبیار در مقام فیلمنامه نویس فرصتی می یابد تا با استفاده از بازی گوشی های کودکانه، فضایی فانتزی به فیلم ببخشید و حوادث حتی تلخ (مانند فقر و محرومیت، بی مادری و درد و رنج) را با ذوق و انرژی کودکانه و دنیای پر از خیال آن دوران تلطیف کند.

مشکل از همینجا آغاز می شود، چون آبیار فیلمنامه نویس، در همین دنیا چنان غرق می شود که از جایی به بعد خود نمی داند فیلمی «درباره کودکان» می سازد یا «برای کودکان» و دچار مشکل «عدم ایستایی روایت» می شود و رفت و برگشت برای منزل به منزل گشتن در میان حوادث باعث تشتت ذهن مخاطب می گردد.

فیلمنامه‌ی فیلم نفس به معنی واقعی نه قابل انتساب به سینمای «خرده روایت» است و نه سینمای «روایت کلان» که می توان آن را داستانک هایی فراوان دانست به شخصیت های یکسان که درباره تاریخ های مختلف نوشته شده اند و نخی که دانه های تسبیح آن را به هم متصل می کند، شکست و خمودی روایت بی فراز و فرود آن است که نه اتفاق آن چنان ویژه ای در زندگی این افراد می افتد که آنها را اصطلاحا به بلوغی خزنده وادارد و نه اینکه از حوادث بیرونی دچار فراز و فرود چندانی می شوند که بتوان گفت در داستان پیشرفتی حاصل می گردد.

نرگس آبیار، نویسنده و کارگردان فیلم نفس
نرگس آبیار، نویسنده و کارگردان فیلم نفس

همین یکسانی روایت باعث می شود که بازی پانته آ پناهی ها در نقش نامادری پیر پدر بچه ها، دچار یکنواختی شود و نبض فیلم بیافتد و حتی خانه به خانه شدن بچه ها و از تهران به یزد رفتن هم باعث نمی شود که کوچک ترین اثری از حوادث بیرونی بر شخصیت ها بتوانیم ببینیم. شخصیت راوی داستان یعنی بهار هم گرچه جایی می گوید بزرگ شده است و باید کمتر حرف بزند، ولی ظاهرا از بزرگ شدن فقط همین کم حرف زدن در شخصیت او نمود می یابد و کماکان باقی خصلت های وی به خودی خود باقی است.

این ضعف بزرگ فیلمنامه نویسی یعنی مردد ماندن در واقعه نگاری (و استفاده از پیرنگ کلان) یا شخصیت نگاری (و استفاده از خرده پیرنگ ها) باعث می شود که نیمه دوم فیلم از نیمه اول به شدت خسته کننده تر باشد و به قولی فیلم نفس خیلی زود از نفس می افتد و نمی تواند مخاطب را راضی کند که امسال فیلم های بسیار بهتری مانند «فروشنده» و «ابد و یک روز» را بر پرده دیده اند.

آبیار اگر بتواند اسیر شخصیت های فرهنگ غیرغالب نشود، از آنها فاصله بگیرد، کمی هم داستان گوی بهتری شود و از وقایع خاص برداشت های عوامانه نکند، دیگر مجبور نخواهد بود برای پر کردن خلاهای فیلمنامه از احساسات مخاطب مایه بگذارد و با نماهای نیمه بسته هیجان ساختگی به حوادثی بدهد که بسیار معمولی تر از آن هستند که اتفاقی خاص را در سکون و سکوت فیلمنامه او ایجاد کنند.

شاید تنها نکته که مخاطب را بتوان به آن خاطر دعوت به دیدن این فیلم کرد، تعریف داستان از دیدگاه کودک باشد، یعنی از زبان قشری که در سینمای نحیف ما می توان گفت کاملا نادیده گرفته شده و تنها ابزاری بوده برای طبیعی جلوه دادن ساختار خانواده. در غیر اینصورت، دیدن این فیلم ماراتونی خواهد بود از تحمل لفاظی های عالمانه دختر بچه ای که می خواهد بلوغ فکری را تجربه کند و نفس به فیلم نفس فیلم بدهد و چندان هم در این امر توفیقی کسب نمی کند، چرا که در قالب کلیشه ها و برداشت عامیانه از مسائل می ماند، مشکلی که فیلمنامه نویس خیلی پیش تر دچار آن شده است.

.

منبع: تکرا

ارسال برای دوستان در: واتساپ | تلگرام |

فیگار، فیلم، گیم و آرت



ارسال نظر